تبليغاتX
ستاره های خاموش
سبز تويي كه سبز مي خواهمت!
این روزها از نام بردن رنگ سبز می ترسم!

این روزها می ترسم سبز بنویسم.می ترسم سبز بخوانم.می ترسم سبز بوشم.می ترسم به سبز نگاه کنم

اما چه کنم که سبز تویی.تویی که دوستت دارم

تویی که باران عشق در چشمانت می بارد

تویی که صبح امید در مشهایت گره خورده

تویی که سبز می خواهمت

تویی که چشمانت سبز است

باغ باران در چشمانت آبی نیست.بلکه خود آسمان است

تمام فاصله ها با تو کوتاه است

.پ.ن:گمراه نشوید.این نوشته سیاسی نیست.پیشکش است برای همسرم همه سبزی زندگی ام

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 12:39 توسط نسرین |
دریا
دریا در چشمان توست آنزمان که

 نشسته ای روی صندلی خاطره ها

و به من نگاه می کنی..........

سلامی به پاکی دلهایتان

من آمدم بعد از روزها و روزها..ملالی نیست جز بی خبری از دوستان

غمی نیست جز بعضی از غم های مکرر اجتماع

دوستتان دارم اندازه خدا.......

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 21:31 توسط نسرین |
راز

 

هوشنگ ابتهاج

 

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست    تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم     پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید    حالیا چشم جهانی  نگران  من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ارنه   ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

اینهمه قصه فردوس و تمنای بهشت          گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

.........................................................................................................................

سلام به همه دوستان خودم

مدتهاست که دلم می خواهد بنویسم و نه مجالی داشتم و نه توان نوشتن

دلم برای همه تنگ شده

امیدوارم بتوانم مثل گذشته با شما باشم.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 13:28 توسط نسرین |
قتل عشق
امروز:تيتر روزنامه هاي بي خبري شده ام

غافل از هراس ثانيه ها

دقيقه ها و ساعت ها را مي گذرانم

امروز رد پاي عشق مي بينم 

و انگيزه قتل معشوقه ام را تحليل مي كنم

زمان براي بازي دوباره نيست

من با نبودنت عشق بازي مي كنم

هميشه همين طور بوده

تا عشق بوده

من در بي خبري بوده ام

و تا من آمده ام

عشق رفته................

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 10:57 توسط نسرین |
چتر تو
این روزها بیشتر به یاد تو ام

چون باران بیشتر می بارد

من بیشتر دلتنگت می شوم

تو بیشتر از من دور می شوی

دلم هوای قدم های شانه به شانه

زیر چتر حمایت تو کرده

چقدر روزهای بارانی

بی تو

سخت است

هر چه از من دور تر می شوی

من به تنهایی.اندوه جدایی

و مرگ نزدیک تر می شوم

پ.ن:این روزها بیشتر حسرت می خورم تا زندگی:

نسرین

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 12:48 توسط نسرین |
دلتنگي
دلم براي حوالي خانه كودكي ام...

تنگ  است...

دلم براي جرات هم آغوشي زير بارانهاي بهاري

براي بوسه هاي ناب

آغوش داغ

لك زده است

يا هوا باراني است يا من.

يا من مي بارم.

يا تو طغيان.

چقدر زود مي گذرد!

تقويم را كه ورق مي زنم

چشمم به ۱۶ ارديبهشت مي خورد

يك لحظه بعد

اندكي كوتاه ،هفدهم است

كاش مي شد در خانه چشمانت ايستاد

تاابد.به دوراز دلهره

به آواز چشمان و غريبي نگاهت چشم دوخت..

مدتهاست دلم براي دوست داشتن تنگ است.. 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:33 توسط نسرین |
در بي حوصلگي
نقش چشمان تو در صحن دلم خالي بود

من مدد خواستم و او دلش در بي حالي بود..........

اين روزها بيشتر دلم مي خواهد فكر كنم تا بنويسم و حرف بزنم.احساس عجيبي دارم .ديروز جمعه سياه بود.

...................

جمعه اي كه گذشت سياه بود به رنگ دلم

دلتنگي و تنهايي هميشه با همند در جمعه هاي سياه...

..................................

عجيب بود برام.ديروز مثل دختر بچه هاي بهانه گير و نق نقو و حوصله سر بر شده بودم و ...خلاصه يه كسي شده  بودم كه رو اعصابش راه مي رفتمو روي اعصاب خودم مي دويدم..دقيقا روزي كه بايد با عشق و احساس مي گذروندمو به يه روز جهنمي تبديل كردم...

................................

دلم هواي شعر تازه دارد.

براي خواب تو هزار گل ياس

براي ماندنت اجازه خواهد؟

اجازه هست؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن:خسته تر و گناهكارتر از اوني هستم كه مجازات شدم.

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 14:59 توسط نسرین |
من اومدم با بهار
سلام به بهار

سلام به تبلور احساس هاي زيبا و پاك

سلام به مشتاقان زيبايي و زيبا ديدين ها

سلام به شما.........

بعد از يك تاخير طولاني با دنيايي از دلتنگي آمدم كنار شما...

سال زيبايي را شروع كردم و اميد وارم اين سال براي همه خوب باشد..مشتاقم كه بي صبرانه به دوستانم سر بزنم...خيلي دلم براتون تنگ شده.

بهار هميشه زيباست

حتي اگر در آن عزا ،جدايي،رهايي و بي  وفايي باشد

بهار زيباتر مي شود اگر در آن تو باشي و من و عشق و آشنايي باشد

اينم از طرف خودم به دوستان عزيزم...

من اومدم با بهار.دوباره اومدم.از خدا مي خوام اين بهار خيلي بهاري باشه ...مثل باروناي زيباش پر روزي باشه...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 10:27 توسط نسرین |
اسم سال؟
اگر گذاشتن اسم سال دست شما بود .براي سال ۸۸ چه اسمي  مي گذاشتيد؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 15:14 توسط نسرین |
فرشته هاي زمين
من واقعا به این جمله کوتاه اعتقاد دارم که خداوند بنده هاشو سر راه هم قرار مي دهد....خوشحالم كه نسيم سر راه من قرار گرفت.خوشحالم كه يادم اومد چقدر مهربون بودم .البته بودم الان نه...

يادم اومد يه روز آدمها رو اينقدر دوست داشتم كه بي منت هر كاري از دستم بر مي يود انجام مي دادم..

بيشتر آدمها فرشته اند..آدماي فرشته مي تونن گناه كنن.مي تونن اشتباه كنن.مي تونن به خودشون مغرور بشن..مي تونن اصلا فرشته نباشن.اما نمي تونن ادم نباشن و نمي تونن دوست داشتني نباشن...

آدميت جوهر وجود اين فرشته هاي زمينيه...از خدا مي خوام كمكم كنه به اصل خودم بر گردم..از روز مرگي نجات پيدا كنمو و از لحظه لحظه هام لذت ببرم...

يه اعتراف:از اين فرشته ي درونم خسته شدم.دلم مي خواد عوضش كنم .من همون فرشته ي ۲ سال پيشو مي خوام.راسته كه ادما وقتي بزرگتر مي شن و غرق در اجتماع و كار وزندگي ميشن يه چيزايي رو فراموش مي كنن.مثلا اينكه يه روز فرشته بودن....

بچه ها حتما همتون مي دونين كه فرشته مادر حامي خانم نسيم جون كولي درباره خريد اجيل عيد شما رو دعوت كرده بود...اين مطلب به شكل هاي مختلف اطلاع رساني شده.حتي روزنامه..پس واجبه كه هممون بياييم و از نزديك با فرشته هاي ديگه آشنا بشيم...

آدرسو كه داريد:

نشانی: میدان انقلاب. خیابان کارگر شمالی. بین خیابان های فرصت و نصرت. کوچه جواهری. پ ۴.

متن خبر در روزنامه آرمان كه فردا چاپ ميشه ...

گلريزان خيرين براي روبا هاي قرمز در بازارچه خيريه.

۲ انجمن براي كمك به كودكان يتيم مبتلا به ايدز كه به علت همين بيماري پدر خود را از دست داده اند و كودكان توانياب  (معلول جسمي حركتي غير ذهني)بازارچه خيريه بر پا مي كنند.

به مناسبت فرا رسيدن سال نو و حمايت از ايتام مبتلا به ويروس ايدز و كودكان معلول جسمي حركتي انجمن توان ياب و انجمن حمايت و ياري آسيب ديدگان اجتماعي احياي ارزش ها اقدام به برگزاري بازارچه خيريه كرده است.

اين بازارچه از تاريخ پنجشنبه ۲۲ اسفند تا يك شنبه ۲۵ اسفند در محل انجمن توانياب واقع در

نشانی: میدان انقلاب. خیابان کارگر شمالی. بین خیابان های فرصت و نصرت. کوچه جواهری. پ ۲ بر پا خواهد شد.

علاقمندان مي توانند خريدهاي نوروزي خود را شامل مواد خوراكي ،صنايع دستي و آثار هنري به نفع كودكان اين انجمن از ساعت ۱۱ تا ۲۰ انجام دهند.

انجمن توان ياب به كودكان معلول جسمي حركتي از بدو تولد تا ۱۶ سالگي خدمات صد در صد رايگان شامل فيزيوتراپي ،كار درماني ،گفتار درماني و هنر درماني ارائه مي كند و انجمن حمايت و ياري آسيب ديدگان اجتماعي "احياي ارزش  ها"نيز به كودكان يتيم مبتلا به ايدز كه به همين دليل پدرشان را از دست داده اند و تحت حضانت مادر هستند خدمات مادي و معنوي و آموزشي ارائه مي دهد.

اين انجمن ها داراي مقام مشورت ويژه شوراي اقتصادي و اجتماعي سازمان ملل متحد (اكوسوك)است.

اين انجمن خيريه،عام المنفعه و غير انتفاعي است.

در ضمن علاقمندان و صاحبان صنعت و هنر و... در صورت تمايل براي شركت در اين امر خدا پسندانه مي توانند كالاهاي خود را براي فروش به نفع اين بچه ها در بازارچه قرار دهند.براي كسب اطلاعات بيشتر با شماره تلفن ۶۶۹۳۵۱۲۴ و يا نشاني كه درمتن فوق درج شده مراجعه كنند.

اين متن خبري در روزنامه آرمان صبح فردا يعني تاريخ ۱۹ اسفند چاپ مي شود .هر كس خواست مي تواند تهيه كند...

با تشكر از قلب هاي مهربان شما...............

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 15:12 توسط نسرین |
اسراف محبت
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست،اسراف محبت است.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 15:45 توسط نسرین |
نظر شما چيه؟

 

عشق چيست؟اين سوالي بوده كه از بچه ها پرسيده اند و اونا چنين پاسخ هايي داده اند.

نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟

وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله

مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله

عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله

عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله

عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله

عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله

عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله

عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله

اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله

عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله

عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله

موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله

مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله

عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله

عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله

عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله

می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله

وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله

دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله

و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه . همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که چی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه 

+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 13:4 توسط نسرین |
خنده و گريه
اين روزا حال عجيبي دارم.نه دوست دارم بخندم و نه دلم مي خواد گريه كنم

يه جورايي شبيه حال و احوال زمين و دارم.تكليفش با خودش معلوم نيست.اقتضاش بارونه اما حال باريدن نداره.شايد فكر مي كنه واسه چي بايد به سر يه عده آدم نا شكر اشكاشو حروم كنه.قصه منم قصه زمينه.سخته اما حالا حالاها نمي خواد بباره.

پ.ن:تاب و توانم همه رفته.لبم خنده اي خشك بر لب دارد كه هر لحظه ممكن است تمام وجودم بشكند از خشكي ديدارها...

پ.ن:زن هم گريه نمي كند...

يه حرف بي ربط:من اصل و قبول ندارم واسه همينه كه به فرعيات گير ميدم.واسه همينه كه آرامش ندارم.من مي خوام آروم باشم.من مي خوام گير ندم...اما... 

+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 15:58 توسط نسرین |
روز عشق و دوستی با دوستانم
 

سلام به همه دوستان خوبم...مي خواهم به پست شعر خواب مطالب ديگري اضافه كنم .چون شايد دو روزي به اينترنت دسترسي نداشته باشم و به مناسبت روز ولنتاين.روز عشق و دوستي....

اينجا وبلاگ من يعني نسرين است و من در اينجا دوستان و خواننده هاي محترمي دارم .در واقع يه خونه ي مجازي با حرفايي حقيقي...من اينجا يه جورايي راحتم.دوستاي خوبي دارم كه وظيفه خودم مي دونم به خاطر همراهي و دوستيسون اين روز رو بهشون تبريك بگم.البته الان كه مي نويسم چهارشنبه است و خودتون مي دونين ديگه من هميشه دو روز جلو ترم

همتونو دوست دارم.

نسيم عزيزم:بانوي كولي گل كه دستاش بوي بهار نارنج و تنش بوي خاك نم خورده بهارو ميده.به مام مهرباني و الگوي زيبايي.كسي كه ديدنش هميشه خوشحالم ميكنه.كسي كه آرامش در حرفاش موج ميزنه

اميدوار عزيز و محترم كه هميشه نوشته هاش و حضورش اميدوارم مي كنه و بايد زودتر جريان ماهي ها رو در حضور من و خانم نسيم و وكيل نسيم خيس كولي . آقاي دكتر مجيد و بقيه اعتراف كنه

دكتر مجيد كه به طور  نا خودآگاه با اومدن در وبلاگش به ياد خاطات شيرين و تلخي مي افتم.شايدم دستيار اميدوار در جنايات ماهي ها باشند به مرد عاشق پيشه اي كه خودشو سانسور نمي كنه.از همراهيش ممنون

شهرام پيام عزيز كه هميشه همراه بوده.شايد دير..... ولي بوده.و اميدوارم زودتر مشكلاتش حل بشه و پيام صلح و عشق را هديه  بياورند.

فقيرانه عزيز كه ثروتمند ترين مرد دنياست...دوست و همكار و همراه...به تموم وسعت قلم و انديشه اش درود.به تواضع و  مهرباني اش درود.درود

شاه خاموش كه روشن ترين چراغ دنيا در دلش روشن است....

فرشيد  وداع كه دلسوزترين پدر دنياست.و با خوندن بعضي پستاش ريه امو در مي ياره.فرشي كه طعم دل پذير وصال را در وداعش منعكس مي كند.به بانك ملت ها و زيبا نوشتن هايش درود.

رضا قلي پور ،دوست محترم كه نوشته هاشو دوست دارم و دنبال مي  كنم .به قصه هاي مهندسش كلي خنديدم و خوش گذروندم.شاد باشي

فراموشخانه مهندس مجيد  با اومدن به اون بعضي چيزهارو فراموش ميكنم.به خلوت و تنهاييش احترام مي گذارم.درود بر شما كه با طرح بعضي سوالها آدمو واقعا هيجان زده مي كنين.مثلا:ادم بهتره يا گاو؟؟

ياسمين و اقا مرتضي عزيز كه دو  يار و عاشق باور نكردني هستند.دوستان و همراهان هميشگي.دير ولي پايدار...

صالح كه زيبا مي سرايد..زيبا مي گويد.با حوصله پاسخ مي دهد.پس زياده قربانت....

و همه و همه.اگه كسي و جا انداختم پوزش.چون دارم تند مي نويسم و هر آنچه در ذهنم مي ياد و تند تند مي نويسم.

همه روزها بر همه شما مبارك.به خصوص روز عشق و دوستي

در اين پست يكي از شعرهاي قديمي ام را مي گذارم.اميدوارم بتونم زودتر خودمو بنويسم...

شهر خلوت بود و من بي تاب بودم

در پي يك همزبان در خواب بود

تو ز من دور تر،سرما ز تو مغرورتر

روي احساس خدا،در پشت گندمزارها

آشفته حالي داشتم،با آن همه رنگ و ريا

دنياي شادي داشتم،

ترس و وحشت از خيابانها و آدم هاي دنيايي

فكر مي كردم منم تنها،در اين دنيا

در اين طوفان صحرايي

گم شدم،تنها شدم،يكدانه و يكتا شدم

بعد در خوابم تو را ديديم

ولي شيدا شدم

تو برايم مپل آن خوابي كه تعبيري نداشت

گنگ و نا مفهوم و دور از ذهن من بودي ولي،

من تو را در خوابهايم،شاه مردان جهان مي ديدمت

بهترين بهترين رنگها را روي احساسي رها مي ديدمت

زرد و سبز و قرمزو آبي چشمان تو را،بي انتها مي ديدمت

از ان همه رنگ و ريا،من جدا مي ديدمت

كاش تو خوابي نبودي

حس بي تا بي نبودي

هر چه بودي راست بودي

در پي احساس بودي

من به سويت مي پريدم

نازهايت مي خريدم

بوسه اي مي كردم و از خواب ناگه مي پريدم

حيف تو خوابي برايم!حس بي تابي برايم

كاش تو خوابي نبودي

حس بي تا بي نبودي.................

پ.ن:نسيم جون حتما راجع بهش مي نويسم.منم خيلي خوشحالم خانم زيبا

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 10:48 توسط نسرین |
روز تولد من
 

روز تولد من گلي نيست،بهاري نيست،دل بي قراري نيست

روز تولد من هر سال برف مي بارد.اين سال را اما نمي دانم كه آسمان با زمين قهر است

.شايد ببارد..گفته بودم بارها.(اين ابر خيال باريدن ندارد.تو بگو باران تا من خيس شوم)

روز تولد من آغاز فصل تولد زمين است.زميني كه آب خورده و عشق باريده.روز تولد من هوا سرد است .آغوش گرم مي طلبد و دلي سرشار از آرامش..روز تولد من گلي نيست اما زمين در انتظار شاخه گل هاي زيبا و شكوفه هاي رنگين است...

من عاشقانه زمستان را دوست دارم...

۲۵ زمستان از عمرم گذشت و من كنار پنجره ي اتاق كارم نشسته ام و مي نويسم .مي نويسم كه برف نيامد.مي نويسم كه ۴ روز ديگر من از نو متولد مي شوم.مي نويسم كه چقدر خدا را به خاطر خدا بودنش و خودم را به خاطر بنده بودنم مي ستايم.مي نويسم كه چقدر زود مي گذرد..

پ.ن:از دوستاي خيلي خوبم مثل نسيم جان عزيز و آقاي فرشيد محترم ممنونم كه منو سورپرايز كردن...همتونو دوست دارم...

(دوستان چون من ۳ روز زودتر پيام گذاشتم همه فكر كردند كه اون روز تولدمه ولي بايد بگم من متولد ۱۶ بهمن هستم..يعني پس فردا تولدمه و ميرم شمال ....جاي همتونو خالي مي كنم.....

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 14:33 توسط نسرین |

جدیدترین قالبهای بلاگفاBAHAR 20.COM

خدمات وبلاگ نويسان

BAHAR 20.COM

خدمات وبلاگ نويسان